خرید بک لینک
خفقان و سدی انکار ناپذیر در لابه لای داستان وسواس به چشم می خورد که البته نویسنده، به آسانی و ظرافت از عهده ترسیم آن برآمده است."فضایی سخت"، که در بستر درگیری های ذهنیِ پیرامون شکلیات و بنوعی اصل کردن تشریفات دربرابر محتوا شکل می گیرد. داستان وسواس، شرح به جا آوردن غسلی واجب از سوی شخصیت داستان یعنی غلام علی خان است که هربار با حساسیت های دگماتیک و بیمارگونه خود، با فشار و ناکامی در آن روبه رو می شود.نوعی پیکار با خود، در رفع تنش ها و نگرانی ها و نوعی بیداری شکلی که قلب و ذهن را در آنچه قرار است درک کند، به چالش می کشاند. جهت دهی فکری واعتقادی به سمت و سوی

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 2:17

خیلی سعی کردم که برای خودم زندگی کنم.برای خودم باشم و فارغ از حرف و رأی دیگران آنچه را که می خواهم دنبال کنم.اما چیزی که تعجب برانگیز است این که به رغم تلاش ها، بازهم گاهی می شود که دیگر مال خودم نیستم.روزهایم مال من نیست لحظه هایم را من کنترل نمی کند.برنامه هارا من نمی ریزد ... گاههایی می شود که واقعا در اوج کلافگی و بی میلی می شوم مجری سلوک دیگران.دیگرانی که هرگز نمی شود دسته جمعی راضی باشند و تو هم می دانی که نمی شود اما فکر می کنی که اگر این گام را برداری و روزی را که می توانی در یک جای خلوت و دنج باخودت یا افراد مورد علاقه ات ، خلوت کنی بخاطر آن دیگران،

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 2:05

اگر همچون رسومات تشریفات مآبانه خودساخته، پیرامون مراسم مهمانی خداحافظی زائر قبل از سفر و مراسم حاجی خوران بعد از سفر ! چشم روشنی دادن به زائر و سوغاتی گرفتن از ایشان و ...و آثار اقتصادی مختلف هریک در داخل و خارج(اینها یک طرف که درجای خود حرف دارند)، یک درصد هم احتمال دهیم که تجاوز و تعرض به دونوجوان ایرانی که همراه خانواده و کاروان زیارتی سفر می کردند، از سوی دو پلیس فرودگاه جده با جسارت تمام و یا ممانعت عربستان از ورود هواپیمای زائران ایرانی به این کشور، نتیجه رفتار افراطی خودمان باشد،براستی این حجم بالای تقاضا برای سفر عمره در داخل کشور ارزشی

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 2:02

سلول های من روزی یکی پس از دیگری خاموش میشن.روزی می رسه که خاموش بشم.بمیرم و هیچ باشم.اما در اون لحظه آخر، ظرفیتها و قابلیت های زندگی از جلوی چشمان بی فروغم رژه برند و پشت سر هم به چالشم ببرند که از چندتای ما استفاده کردی و چندتامون رو رها کردی...حتی نکردی بندمون رو بکشی و ببینی داخلمون چی هست....از اول حرکتت مثل کارتن های اسباب کشی بسته بندی شده ردمون کردی تو انباری. نکردی بری سراغمون شاید که ما زندگی رو بتو و تورو بزندگی برگردونیم...موقع خاموش شدن، فتیلیه هایی روشن بمونند و تو حسرت بخوری که چرا تا آخرین توان روشنی شون رو استفاده نکردی چرا وقتی مردی هنوز

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:59

امروز از بیدل دهلوی خوندم:

ادب نه کسب عبادت ، نه سعی در حق طلبی ست...

به غیر خاک شدن، هرچه هست، بی ادبی ست...

داشتم به این فکر می کردم که با این معیار چقدر بی ادب بودم و چقدر بی ادب دورم رو گرفته...

دلم گرفت...

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:53

صفحه بندی